تبلیغات
گالری کامران - یک مایه در دو مقام
پنجشنبه 23 تیر 1390

یک مایه در دو مقام

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    





دلم کپک زده،آه
که سطری بنویسم از تنگی دل
همچون مهتاب زده ای از قبیله آرش
برچکاد صخره یی،زه جان کشیده تابن گوش،به رها کردن فریاد آخرین....
و چه بر جای می ماند آنگاه که پیکان فریاد از چله رها شود؟ ؟
نیازی ارضا شده؟
 پرتابه یی به در از خویش
یازخمی دیگر به آماج خویشتن؟
 و بگو بامن بگو بامن :
که می شنود و تازه چه تفسیر می کند؟ ..



(احمد شاملو)


chocolate
شنبه 15 اردیبهشت 1397 12:35 قبل از ظهر
I simply could not depart your site before suggesting that I actually enjoyed the standard info
an individual provide to your visitors? Is
gonna be again steadily to investigate cross-check new posts
How long does it take to recover from Achilles injury?
سه شنبه 17 مرداد 1396 02:00 بعد از ظهر
I was recommended this web site by my cousin. I'm not sure whether this post is written by
him as no one else know such detailed about my difficulty.
You are amazing! Thanks!
BHW
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 06:52 بعد از ظهر
Hi there to every single one, it's really a fastidious for me to pay a visit this site,
it includes useful Information.
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 07:38 بعد از ظهر
Hello, after reading this awesome paragraph
i am also delighted to share my knowledge here with friends.
اهورا
چهارشنبه 2 آذر 1390 04:45 بعد از ظهر
با درود. سپاس از لطف شما.
سمیرا
دوشنبه 30 آبان 1390 07:45 بعد از ظهر
علی
سه شنبه 4 مرداد 1390 02:49 قبل از ظهر
ودل ات كبوتر آشتی ست/در خون تپیده به بام تلخ.با اینهمه چه بالا چه بلند پرواز می كنی
دیهیم
شنبه 25 تیر 1390 10:21 بعد از ظهر
درود
اگر این بار پیشم اومدی و بهم سرزدی به نوشته های مهر ماهم یعنی ماه اولی که وبلاگ رو راه اندازی کردم برو و شعر میراث اخوان عزیز رو بخون.
قربون قدمات.
بدرود.
الیاس
پنجشنبه 23 تیر 1390 09:21 بعد از ظهر
الان و همیشه از شهوت شراره افکن گفتن لبریزم.
بگو باز هم بگو که دوستش می داریم و
به نیکی یادش می کنیم.
ای کاش می شد که قطره ای از دریای خویش را همچون آبی در تب وتاب قله شهوت از بند کمر رسته در میان پاهای این هرجایی های سیاست باز خالی کند،شاید نگاهی نو زاده شود،شاید.....
دیهیم
پنجشنبه 23 تیر 1390 09:14 بعد از ظهر
درود بر کامی عزیزم
می دونی که دوست دارم تمامی لحظات عمرم رو به ستایش شاملوی بزرگ سپری کنم حیف...که تابود در نیافتیمش وهنوز هم.
بدرود.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر