تبلیغات
گالری کامران
یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 90

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    




یک آدم مچاله شده ، کسی که یک تفاله است و از هر سو تحت فشار های خرد کننده قرار گرفته. تصمیم داشتم در چهار چوبی محصورش کنم اما احساس کردم اگر شکل این حصار مشخص نباشد ، جنبۀ عمومی تری پیدا می کند. چون اطرافیان معمولاً سبب ها و دلایل واقعی مچاله شدن نزدیکانشان را درک نمی کنند و تنها نمود بیرونی عذابی که آنها می کشند را می بینند که همین خرد شدن و مچاله  شدن است. 


یکشنبه 8 آبان 1390

چهره ای در غبار

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


لیلا بوشهری بازیگری مستعد با پتانسیلی بالا، و جنمِ بالقوۀ آرتیستیک دارای اکت های متناسب با نقش ،  آنِ بازیگری ، کاریزمای ستاره ای ، چهره و فیزیک موثر و تن صدای گیرا متولد 1349 در تهران است ، وی دارای مدرک لیسانس گرافیک از دانشگاه هنر سال 72 می باشد و در همان سال دوره دو ساله بازیگری را در کلاس های آزاد آغاز کرده است.

بوشهری در سال 74 با بازی در فیلم جهنم سبز ساخته ی اسماعیل براری به سینمای ایران معرفی شد و از میانه دهۀ هفتاد تا سالهای اخیر (که به شدت کم کار شد) در شماری از فیلم ها و سریال های متوسط و زیر متوسط به نقش آفرینی پرداخت که در واقع معلول گزینش های نامعقولِ کارگردانهای نه چندان کار بلد بود، و باعث شد او مسیری را طی کند که شایستۀ توانایی هایش نبود...

این مشکل به حدی به شخصیت هنری وی لطمه وارد کرد که حتی بازی هایش در برابر چهره های مشهور و اسم و رسم داری همچون جلال پیشوائیان ، جمشید هاشم پور ، فرامرز قریبیان ، ابوالفضل پور عرب و فریبرز عرب نیا ، باعث نشد وی در اذهان دوستداران سینما باقی بماند و گویی خود نیز نتوانست پاسخی در خور به ملزومات پیچیدۀ سیستم بیمار سینمای ایران بدهد و درنتیجه از میانه های دهۀ هشتاد به آرامی از چرخه سینما خارج و از خاطره ها محو شد، به گونه ای که حتی حضورهای گاه و بیگاهش در سریال های تلویزیونی هم نتوانست وجودش را برای تماشاگران یاد آوری کند...

بازیگری که اگر در شرایطی مطلوب قابلیت هایش را بروز می داد می توانست ، گزینۀ خوبی باشد برای ایفای نقشهایی که سالهایی نه چندان دور فریماه فرجامی بازیگر اسطوره ای سینما بر عهده می گرفت ..

برای او آرزوی موفقیت و سلامتی می کنیم و امیدواریم به آنچه که استحقاقش را داشته است برسد.


فیلم های مهم :

جهنم سبز

حماسه قهرمانان

شاهرگ

تارهای نامرئی

و...



پنجشنبه 7 مهر 1390

شرح حال صادق هدایت به قلم خودش 1

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


 

من همان قدر از شرح حال خودم رم می کنم که در مقابل تبلیغات آمریکایی مآبانه . آیا دانستن تاریخ تولدم به درد چه کسی می خورد؟ اگر برای استخراج زایچه ام 2 است، این مطلب باید فقط طرف توجه خودم باشد گرچه از شما چه پنهان، بارها با منجمین مشورت کرده ام اما پیش بینی آنها هیچ وقت حقیقت نداشت . اگر برای علاقه خوانندگان است باید اول مراجعه با آراء عمومی آنها کرد چون من اگر خودم پیش دستی بکنم مثل این است که برای جزئیات احمقانه زندگی ام قدر و قیمتی قائل شده باشم.به علاوه خیلی از جزئیات است که همیشه انسان سعی می کند از دریچه چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و از این جهت مراجعه به عقیده خود آنها مناسبتر خواهد بود. مثلاً اندازه ی اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر می داند و پینه دوز سر گذر هم بهتر می داند که کفش من از کدام طرف ساییده می شود. این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چهارپایان می اندازد که یابوی پیری را در معرض فروش می گذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزئیاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل می کنند.
از این گذشته شرح حال من هیچ نکته برجسته ای در بر ندارد نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشته ام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بوده ام بلکه برعکس همیشه با عدم موفقیت روبرو شده ام. در اداراتی که کار کرده ام همیشه عضو مبهم و گمنامی بوده ام و روئسایم از من دل خونی داشته اند بطوریکه هر وقت استعفا داده ام با شادی هذیان آوری پذیرفته شده است روی هم رفته موجود وازدۀ بی مصرف ، قضاوت محیط درباره ی من می باشد و شاید هم حقیقت در همین باشد.






1. برگرفته از کتاب نامه های صادق هدایت به گردآوری محمد بهارلو
2.تاریخ تولدم









هدایت در تابوت 23 فروردین 1330

دیدار به قیامت
ما رفتیم و دل شما را شکستیم همین!



پنجشنبه 7 مهر 1390

شمایل اعتراض

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    





جک نیکلسون با بازی در فیلم« پرواز بر فراز آشیانه فاخته» در ایران با نام دیوانه از قفس پرید ، ساخته ی میلوش فورمن ، تبدیل به اسطوره تمام عیار اعتراض و عصیان علیه روزمرگی رخوت بار تحمیلیِ سیستم حاکم شد ، این فیلم بدون بازی نیکلسون هرگز قابل تصور نیست در این مجال کوتاه فقط خواستم ادای دینی کرده باشم به بازیگر ، کارگردان و فیلم مورد علاقه تمام عمرم.


یکشنبه 3 مهر 1390

گزارش اقلّیت

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    

وضعیت هنر های تجسمی در شهرستان ها وضعیتی اسفبار است ، هنرمندان فعال در رشته های مختلف تجسمی دچار موقعیتی ابسورد نیهیلیستی 1 ، شده اند ، همانطور که میدانیم هر هنری و هر هنرمندی برای رشد و بالندگی و تأثیر گذاری مثبت به مخاطب گسترده احتیاج دارد و خواست اثر هنری از سوی مخاطب بزرگترین انگیزه برای ایجاد و خلق اثر از سوی هنرمند است. هنرمندان تجسمی با فقدان مخاطب گسترده روبرو هستند و به زبان ساده تر خود مخاطب اثر خویشند .

وقتی اقبال و استقبال عمومی نسبت به این هنر وجود نداشته باشد ، رقابتی جدی در میان هنرمندان حادث نگردیده ، متعاقباً پیشرفت و جهشی نیز به وقوع نمی پیوندد...

در چنین موقعیتی بدیهی است که خود به خود بحث تأثیر مثبت هنرمند بر سلیقه عموم و ارتقای آن به مزاحی تلخ بدل می شود و باز در چنین موقعیتی جمله مشهور «هنرمند به عنوان وجدان بیدار و آگاه جامعه» چیزی می شود در حدود لفاظی های فاضل مأبانه و عوام فریبانۀ عده ای چند که از دور دستی بر آتش دارند...

بایستی اذعان داشت نبود مخاطب عمومی موجب مهجور ماندن و در محاق رفتن هرچه بیشتر هنرمند شده و طبعاً منجر به نابودی تأثیرات فرا متنی شخصیت و جوهرۀ هر هنرمند «به مثابه شاخک های حساس اجتماع» هم می گردد .

این سیکل معیوب که در آن عملاً هیچ تقاضایی وجود ندارد تا عرضه ای مطلوب را در پی داشته باشد باعث رکود و رخوت و درجا زدن های مکرر شده است.

جشنواره ها و سمینار ها و نشست ها و سخنرانی ها و غیره و غیره برگزار می شوند و هنرمندان با یکدیگر حرف می زنند و حرف می زنند و به نظر می رسد انجام این اعمال پوچ گرایانه در طی این سالهای تنهایی ، ذهنمان را چنان به ورطۀ جنون سوق داده است که دیگر به این حقیقت مسلم عنایتی نداریم که :

اگر مخاطب گسترده ای برای این هنر وجود نداشته باشد عملاً هنرمندی نیز وجود نخواهد داشت ، چه ، فقدان مخاطب به عنوان مصرف کننده ی هنر حلقۀ مفقودۀ بسیار مهمی است که وضعیت اسفبار فعلی را موجب شده است.

شاید باز بعضی لفاظی های فاضل مأبانه اینجا نیز دست به کار شوند و سعی کنند این جنون را مقدس جلوه دهند و هنرمندی را که به دنبال کسب درآمد از طریق هنرش نیست (که نمی تواند باشد! ) را انسانی والا و متعالی و مقدس معرفی نمایند،که حاضر نیست هنرش را به مادیات بفروشد!!

اما آیا این در پیشگاه عقل سلیم می تواند مورد قبول واقع شود ؟

در اینجا ممکن است در برابر این پرسش قرار بگیریم که هنرمندان خود ، در وقوع چنین وضعی چقدر مقصر هستند؟ و به دیگر سخن ، آیا رسالت خود را به درستی انجام داده اند ؟

و یا در برابر نظریه ای قرار بگیریم کما بیش در این حدود که : با توجه به شرایط جامعه مان این عدم استقبال گسترده ، طبیعی است. مردم درگیرمناسبات پیچیده اقتصادی و چالش ها و مشکلات مهمتری هستند و اساساً لزوم مصرف هنر را احساس نمی کنند و دغدغه آن را نیز ندارند و شرایط به گونه ای نیست که در سبد خرید خانواده ، بسته هنری هم به عنوان اولویتی ملحوظ شود ...

در پایان آیا باید به گفته فروغ فرخزاد که نزدیک به نیم قرن پیش سرود :

نان ، نیروی شگفت رسالت را مغلوب کرده است2 ، ایمان بیاوریم؟؟؟

1     1. بیهوده ، پوچ

2.       2. شعر آیه های زمینی از مجموعه تولدی دیگر ، فروغ فرخزاد


دوشنبه 7 شهریور 1390

بازی

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    

بچه که بودیم
 تابستان با همه ی آفتاب سوزانش
ذله ی مان نمی کرد
چون دبستان (بسته) بود و بازی (باز)بود..
پائیز که می شد اما از آفتاب مهربانش
شاد نمی شدیم چون دبستان (باز) بود و معلم می گفت : (بازی تمام شد).



1388/06/28


دوشنبه 3 مرداد 1390

ما (من و تو)

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    

تو برای من همیشگی هستی،

مثل تصور یک رویای کودکی

مثل خوابزدگی.

مثل جسمی که از هزاران هزار سال قبل احیا شده باشد،

و با نیرویی مافوق طبیعی،به زمان حال با همان شکل و هیبت ، بازگشته باشد.

در جریان منطقی زیست

و در سراشیبیِ مجهول نیستی

 

من

مثل دانهً خر زهره ای کوچک،در بطن خاک،[که مأوایی برای بودن می جوید]

به روح بیماری که از پس خود بر جای گذاشته ام می نگرم.

«دنیای تیره با خصلتهای ِ کهنه و مرطوب در سرداب هایی برای دفن احساسات»

ما (من و تو) در جهانی به هم باز می رسیم که سالیانی دراز،پیش از ظهور

دوباره ی ما ،سرزمینِ

ما

بوده است..

نقطه ای که راه دو شاخه می شود

و هر دو راه،

به منطقه ای نامعلوم

منتهی خواهد شد.

 

ما ( من و تو)

درست در شروع دو راهی

خانه می سازیم

 

ما (من و تو)

آنگاه

می بینیم،می فهمیم

می شنویم و احساس می کنیم

و در مخاطره ها

پشت یکدیگر

پناه می گیریم

 

ما (من و تو)

در جهانی به هم باز می رسیم ،

که نقطۀ کوری نیست،

و در آن نا فهمی ها و ناشنوایی ها را

راهی نیست

من به تو

فکر می کنم..

جایی که تو باز می رسی

با چهره ای خسته ، اما

شاد..

با جسمی بافته از رشته سالیان رفته ی

 بی من

باز می گردی،

با همان چشمهای گیرا

با همان لحن گرم

و با همان عشق،

در قلب بزرگت

و آن زمانی است که من ،

در گذشته ام،

جایی خالی گذارده ام

تا در مرور زمان

بدور از آمیختگی به حوادث

با کالبدی تجزیه شده،

نسخ شده،

شاید شبیه یک خزه ،

یا دانهً خر زهره ای کوچک

یا عنصری نا معلوم...

یا شاید شبیه یک گل سرخ

بازگردم

همراه با تیغ و ساقه ای بلند

همانگونه که دوست می دارم.

 

و ما (من و تو)

عشق طبیعی را از نو

در خانهً مان می سازیم

سکوت را می سازیم

ایمان را می سازیم

وفاداری را می سازیم

دوستی و محافظت را می سازیم

(تو)

چشمهای کبود مرا می سازی

و (من)

مژگان بلندت را

و خدایی که (ما) (من و تو) را ساخته بود

به ما (من تو)

لبخند خواهد زد

دیگر، نامی نخواهیم داشت...

و نیز هویتی

تا بحرانی در پی داشته باشد

جایی که ما تنها (من و تو) است

نه هیچ چیز دیگر...

و تو فانوسی را به نشانه حیات

بر درگاه خانه می آویزی

شب هنگام

[شبی که تاریک نیست]

ما (من و تو)

نزدیک ترین ستاره را

به چشمانمان

دعوت می کنیم...

 

آری- ما (من وتو)

                 در جهانی که موطن ماست و تا

                                                           ابدیت،

                                                                    گسترده است

ترانه جاودانیِ دوستی را

                                 سر می دهیم

 

80/4/24

 

 


یکشنبه 2 مرداد 1390

گزین گویه های احمد شاملو

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    



دردها،دردهای مزمن قرن هاست.لاجرم امیدها ریخت خنده آوری پیدا کرده است، تصور کنید امید فسیل شده چه جور چیزی می تواند باشد؟ !

با مشاهده یک <در> بلافاصله لزوم (دیوار ها) احساس می شود،آیا با مشاهده یک دیوار هم ، به همان اندازه لزوم یک (در) را احساس می کنیم؟

تو فقط هنگامی می توانی بدانی درست می اندیشی که من منطق ات را با اندیشه ی نادرستی تحریک کنم ، و من فقط هنگامی می توانم عقیده ی سخیف ام را اصلاح کنم که تو اجازه ی سخن گفتن داده باشی.

انسان کاملاً بر حسب تصادف به دنیا می آید اما مرگش حتمی است، و همین مقدر بودن مرگ است که به زندگی معنا می دهد.

ازدواج بلاهت نیست ، مگر در این جهان وصله یی ، وحدت دو انسان را فراموش کنیم. مگر زندگی چیزی بیش از یک فرصت تاریخی ست ؟
مگر تاریخ ، حاصل (انسان و کار انسان) نیست ؟ مگر انسان می تواند بدون قلب مشترک ، نبض مشترک ، حس مشترک ، عاطفه ی مشترک، عشق مشترک و کلام مشترک ، خواص انسانی خود را حفظ کند؟



ما با خودمان حرف میزنیم . وقتی که هیچ هم سخنی ، همدلی ، همراهی ، هم ذائقه ای گیر نمی آوریم ، مجبوریم با خودمان حرف بزنیم. یعنی اولین قدم ها را به طرف جنون بر می داریم . این ممکن است مقدس باشد ، ممکن هم هست که دیگر به کلی منحرف کننده باشد و سر از دارالمجانین درآورنده.


به نقل از گزین گویه ها و ناگفته های احمد شاملو ، گرد آوری ایلیا دیانوش
به مناسبت سالگرد درگذشت احمد شاملو


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 92

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

صدام

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

لئوناردو داوینچی

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 88

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 87

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 86

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 85

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 84

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 83

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 82

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 81

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 80

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 79

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 78

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 77

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 76

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 75

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 74

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


یکشنبه 2 مرداد 1390

طراحی 73

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    


شنبه 1 مرداد 1390

تو

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    

تنها تویی
شبها در تابوت کوچه آواز خوان و رقصان
به راه خود می روی..
دور از هیاهوی ستارگان
که تکه تکه به گوش ات می رسد
تو رهایی
خالص و بی تردید
فقط
گاهی در خواب هایت خاکستر سرد نگاهی
اعماق روحت را می کاود
تا دریچه ای باز کند
و من تنها بر پله ای سنگی می نشینم و عمرم را می گریم.

سال 1382


چهارشنبه 29 تیر 1390

(گویه)-25

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    




شرم از اعتماد و لذت از تعجب/
هر دو اقتضای یک خیانت کامل
 و بهانه ی صدها سوگوار و هوادار ، که چه ارجمندی ، جوانمردی ، نامردانه از پشت خنجر خورد ##
و خنجر کاری از مرد یا نامرد نیاموخته است
 او ؛ [ دیر زمانی در غلاف مانده] ناگهان چیزی برای شکافتن یافته ، از پس آن بر آمده است ..(مفتون امینی)



پنجشنبه 23 تیر 1390

یک مایه در دو مقام

   نوشته شده توسط: کامران نظام آبادی    





دلم کپک زده،آه
که سطری بنویسم از تنگی دل
همچون مهتاب زده ای از قبیله آرش
برچکاد صخره یی،زه جان کشیده تابن گوش،به رها کردن فریاد آخرین....
و چه بر جای می ماند آنگاه که پیکان فریاد از چله رها شود؟ ؟
نیازی ارضا شده؟
 پرتابه یی به در از خویش
یازخمی دیگر به آماج خویشتن؟
 و بگو بامن بگو بامن :
که می شنود و تازه چه تفسیر می کند؟ ..



(احمد شاملو)


تعداد کل صفحات: 4 1 2 3 4